می‌توان چشم ترا در پیله‌ی قهرش

دکه‌ی بی‌رنگ کفش کهنه‌ای پنداشت 

می‌توان چون آب در گودال خود خشکید

می‌توان زیبایی یک لحظه را با شرم 

مثل یک عکس سیاه مضحک فوری

در ته صندوق مخفی کرد 

می‌توان در قاب خالی مانده‌ی یک روز

نقش یک محکوم یا مغلوب یا مصلوب را آویخت 

می‌توان با صورتک‌ها رخنه‌ی دیوار را پوشاند

می‌توان یا نقش‌هایی پوچ‌تر آمیخت 

می‌توان همچون عروسک‌های کوکی بود

با دو چشم شیشه‌ای دنیای خود را دید