من شاید تو می شوم 

اگر تو شوم چه خودخواه می شوم

جانم به قربانت بی تو تباه می شوم 

با تو کوه هستم و بی تو کاه می شوم

من با تو ساز و بی تو آه می شوم 

همه ی آمالم به قربانت با تو قربانگاه می شوم

من بی تو بن بست و با تو راه می شوم 

من بی تو بیدار و با تو خواب می شوم 

من با تو آب و بی تو سراب می شوم 

من در تو ذوب و بی تو عذاب می شوم

تو باشی خوب و بی تو خراب می شوم

گلستانم بی تو ناقص است با تو باغ می شوم

سردم بی تو و با تو چه داغ می شوم

من بی تو نیست می شوم 

و با تو هر چه هست تو بگو تا بشوم

این را چه کنم 

چه باشی و چه نباشی من اسیر می شوم

بر مدار عشق یا که عقل برای تو من دلیر می شوم

دست و دل و چشمم شکار توست 

من با تو نخجیر می شوم

من دیوانه نیستم اما با تو به زنجیر می شوم 

من اینم و با تو آن شوم

بی تو زمینم و با تو آسمان شوم

هر چه گفتم به کنار

صد عمر دگر به من دهند 

هر بارعاشقت شوم