گفتی مرا که چونی در روی ما

نظر کن

گفتی خوشی تو بی ‌ما زین طعنه‌ها

گذر کن

گفتی مرا به خنده خوش باد

روزگارت

کس بی ‌تو خوش نباشد رو قصه

دگر کن

گفتی ملول گشتم ازعشق

چند گویی

آن کس که نیست عاشق گو قصه

مختصر کن

گفتی شدم پریشان از مفلسی

یاران

بگشا دو لب جهان را پر دُر و پر

گُهر کن

گفتی کمر به خدمت  بربند تو

به حرمت

بگشا دو دست رحمت بر گرد من

کمر کن