شتباه را صحیح نکردن،خود اشتباه دیگری است.  کنفوسیوس

آموختن و بکار بستن خوشنودی خاطر می آورد.  کنفوسیوس

مرد صاحب فکر اول به تحقیق می پردازد اگر نتیجه گرفت راه درست آسان است. کنفوسیوس

کمتر می شود که حرف و روی موافق با نیت پاک قرین باشد.  کنفوسیوس

مرد بزرگ اگر وقار و خویشتن داری را فرو بگذارد احترام و خرد خویش را از دست می دهد.  کنفوسیوس

راستی و درستکاری را برترین جا بگذار.  کنفوسیوس

طبیعی رفتار کردن بهترین شیوه آداب دانی است.  کنفوسیوس

نادار باش و خرسند . دارا باش فروتن.  کنفوسیوس

مرد بزرگ از پرخوری پرهیز می کند.  کنفوسیوس

از اینکه تو را نمی شناسند غم مخور . به این بیندیش که چرا تو مردم را نمی شناسی. کنفوسیوس

دانش کهن را بیاموز و دانش نو فراگیر تا شایسته آموزگاری باشی.  کنفوسیوس

مرد بزرگ یک طرفه قضاوت نمی کند.  کنفوسیوس

دانش بی اندیشه دام است و اندیشه بی دانش بلا.  کنفوسیوس

اگر میدانی پایداری کن و اگر نمی دانی بگو نمی دانم  نشان دانش این است.  کنفوسیوس

در آنچه مشکوک است ساکت باش و از باقی با احتیاط سخن برآن تا کمتر خطا کنی. کنفوسیوس

آنکه بر پیمان خویش پای بند نیست به چکار می خورد همچنانکه ارابه بی اسب ، براه نمی رود.  کنفوسیوس

آنکه بدرگاه خدا تقصیر کرده بکه پناه خواهد برد.  کنفوسیوس

اندیشه درست را دانستن و بکار نبستن از ناجوانمردی است.  کنفوسیوس

حسن معاشرت است که همسایگی را شیرین می کند.  کنفوسیوس

اگر صبح راه درست را یافته باشیم شب برای مردن مهیا خواهیم بود.   کنفوسیوس

مرد بزرگ بفکر صفات خویش است و مرد پست بفکر جاه خود ، اولی از اشتباه و خطای خویش می ترسد و دومی از بی مهری دیگران.  کنفوسیوس

مرد بزرگ در جستجوی حق است و مرد پست بدنبال منفعت.  کنفوسیوس

مرد بزرگ دیر وعده می دهد و زود انجام می دهد.  کنفوسیوس

 پرهیزگاری در گوشه گیری نیست . در کشاکش گفتگو و رایزنی با همسایگان است. کنفوسیوس

فضولی در هنگام کار ، بیکاری می آورد و در دوستی بیزاری و تنهایی.  کنفوسیوس

چوب پوسیده را نمی توان منبت کرد.  کنفوسیوس

زبان آوری و چرب زبانی شخص را منفور می سازد.  کنفوسیوس

من آدم محکم و پا برجا ندیده ام.  کنفوسیوس

این چهار صفت از بزرگان است . فروتنی ، ادب ، مهربانی و عدالت.  کنفوسیوس

با گله های کهنه که از خاطر می بریم بار کینه ها را نیز از دل فرو می ریزیم.  کنفوسیوس

هنوز کسی را ندیده ام که خطای خود را بشناسد و راستی خود را محکوم بداند. کنفوسیوس

مرد بزرگ به نیازمندان کمک می کند نه بدارندگان تا بدارائی خود بیافزایند.  کنفوسیوس

کیست که همه عمر از راه تقوا بیرون نرود.  کنفوسیوس

سادگی از دهاتیان است و ظرافت از شهریان . مرد کامل ظرافت و سادگی را باهم دارا است.  کنفوسیوس

آنکه راستی را دوست می دارد بهتر از آن است که می داند راستی چیست.  کنفوسیوس

تقوا در آن است که عمل نیک را از نتیجه آن والاتر بشماریم.  کنفوسیوس

من واسطه ام نه مبتکر ، من از پیروان و دوستداران گذشتگانم.  کنفوسیوس

راستی و ساده گی را بدیگران هدیه کن ، تقوا را از دست مگذار ، مهر و محبت را شیوه خود بساز و برای سرگرمی بهتر بپرداز.  کنفوسیوس

بر آنکه خواهان نیست دانشت را آشکار مکن.  کنفوسیوس

اگر دارایی ارزش داشتن داشت دارا می شدم و بدستش می آوردم.  کنفوسیوس

با آب ساده و نان خشک و بازوی زیر سر همچنان می شود خوشبخت بود.  کنفوسیوس

این خوبیها که در ما است کار خداست.  کنفوسیوس

هرچه را می شنوی و می بینی غربال کن و آنچه را خوب است برای خود نگهدار. کنفوسیوس

کار بد هر چه پنهان باشد سر انجام آشکار خواهد شد.  کنفوسیوس

تکبر و خست هزاران صفت خوب را می پوشاند.  کنفوسیوس

مرد بزرگ همیشه آرام است و مرد کوچک مضطرب.  کنفوسیوس

در شغلی که بتو محول نیست اندیشه و تدبیر مکن.  کنفوسیوس

konfosius.jpg