پاییز عاشق است و راهی نمانده است

جز این که روز و شب بنشیند دعا کند 

شاید اثر کند و خداوند فصل ها

یک فصل را به خاطر او جا به جا کند 

تقویم خواست از تو بگیرد بهار را

 تقدیر خواست راه شما را جدا کند 

 خش خش صدای پای خزان است 

یک نفر در را به روی حضرت پاییز وا کند