بعضی از زخمها را گریه می کنی

بعضی زخمها را قدم می زنی

اما زخمهایی که سکوت میکنی

از همه کاری ترند..

تو را تا نهایت بی کسی می برند

جلوی چشم های من غریبه ها

از کاخ تنهایی ام امشب

چه بی رحمانه

عزیزترین خاطره ی مهربانی را می برند..

از فردا عطر اقاقیا،رازقی، شمعدانی

از ترانه های سبز آبی من می پرند..

آه شاعرانی که در شب های بارانی

بداهه های ناتمام می سرایند

از همه زخمی ترند...

بداهه ای ناتمام