در قفس خیالم پرنده ای پر می زند 

قفس خیالم را باز می کنم 

پرنده پر می زند و به افق های دور پرواز می کند 

پرنده ی قفس خیالم از رمق می ایستد

کنار جوی آبی می رود تا آبی بنوشد

اما آب لای است

زیر درختی می نشیند تا دانه ای بخورد

اما گربه ای در کمینش نشسته 

پرواز می کند 

روی دیوار ساختمانی می نشیند 

اما صیادی قصد شکار او را دارد 

پرنده ی خیالم پرواز می کند و در آسمان 

می ماند ، نمی داند کجا رود 

پرنده ی خیالم بازگرد

جایی بهتر از قفس خیالم برای تو نخواهد بود

tohidashoori1v.jpg