خواجه نظام‌الدین عبیدالله زاکانی معروف به عبید زاکانی ، شاعر، نویسنده و طنز پرداز فارسی ‌زبان

قرن هشتم هجری است که طبق قراین موجود در اواخر قرن هفتم یا اوایل قرن هشتم ه.ق در یکی از

 توابع قزوین چشم به جهان گشود.

علت مشهور بودن او به زاکانی نسبت داشتن او به خاندان زاکان است که این خاندان تیره‌ای از

عرب بنی خفاجه  بودند که بعد از مهاجرت به ایران به نزدیکی رزن از توابع همدان رفتند

و در آن ناحیه ماندند.

وی در قزوین به دانش اندوزی پرداخته و در این شهر پرورش یافته و تا پایان عمر را در این شهر ماند.

در خاندان او دو شعبه از دیگران مشهورتر بودند.

شعبهٔ یکم که به گفتهٔ حمدالله مستوفی  معاصر وهمشهری عبید اهل دانش‌های معقول و منقول بودند 

شعبهٔ دوم ، ارباب الصدور یعنی وزیران و دیوانیان بودند.

حمدالله مستوفی، عبید را نظام‌الدین عبیدالله زاکانی یاد می‌کند و او را از شعبهٔ دوم می‌داند.

با این همه اطلاع دقیقی از مقام صدارت یا وزارت برای عبید در دست نیست و همین قدر می‌دانیم که

در دستگاه پادشاهان فردی محترم بوده است.

بنا به گفتهٔ تاریخ نویسان عبید در طول حیات خود لقب‌هایی را از امراء و حکام زمان خود گرفته ‌است و

اشعار خوب و رسائل بی‌نظیری دارد.

نام شخصی شاعر عبیدالله و عبید تخلص شعری او است.

خود او نیز در تخلص یکی از غزلهای خود می‌گوید:

گر کنی با دیگران جور و جفا

با عبیدالله زاکانی مکن

عبید در هنگام تألیف تاریخ گزیده که قریب چهل سال پیش از مرگ اوست به اشعار خوب و

رسائل بی‌نظیر خود شهرت داشته ‌است.

در تذکره دولتشاه سمرقندی چند حکایت راجع به عبید و مشاعرات او با جهان خاتون 

شاعره و سلمان ساوجی و

ذکر تألیفی از او به ‌نام شاه شیخ ابواسحاق در علم معانی و بیان و غیره هست.

وی از نوابغ بزرگان است.

می‌توان او را تا یک اندازه شبیه به نویسنده بزرگ فرانسوی ولتر  دانست.

 

عبید تا اواخر سال ۷۶۸ ه.ق هنوز حیات داشته‌ است و به نحو قطع و یقین وفات او بین

سنوات ۷۶۸ و ۷۶۹ یا ۷۷۲ رخ داده‌ است و در دزفول یکی از شهرهای استان خوزستان

دفن شد و تا ۵۰ سال پیش سنگ قبرش نیز موجود بود.

از تألیفاتی که از او باقی است معلوم است که بیشتر منظور او انتقاد اوضاع زمان

به زبان هزل و طیب بوده‌ است.

مجموع اشعار جدی که از او باقی‌است و در کلیات به طبع رسیده‌است از ۳۰۰۰  بیت تجاوز نمی‌کنند.

صرف نظر از این‌که عبید شاعر بوده‌است، همگان نام او را با طنز و هزل

عجین و اغلب عامه او را به لطایف می‌شناسند.

اشعار مطایبه و هزل عبید همه به قصد عیب جویی و انتقاد از اندیشه ها و گفتارها و کردارها 

معاصرانش سروده شده است .

 

در میان این اشعار عبید از بیان کلمات رکیک ابائی نداشته است .

 

اما در میان همین اشعار ابیات و قطعاتی که مضمون شوخیهای لطیف و دور از کلمات رکیک باشد

 کم نسیت و برخی از آنها در نهایت استادی و زبر دستی به نظم در آمده است.

در این میان منظومه موش و گربه شهرت بسیار داشته و ریش نامه و صد پند از همه لطیف ترند.

منظومه موش و گربه جنبه تمثیلی دارد ، عیبد وضع موشها را وضع طبقه عامه مردم گرفته و گربه

 را از طبقه قضات و حکام  و قصه موش و گربه نزد همه فارسی زبانان ان روزگار شهرت یافته است. 

اشعار جدی عبید زاکانی مشتمل بر سه هزار بیت است که مرکب از

قصاید و ترکیب بند ها و ترجیع ها و غزلیات و مقطعات و رباعیات و نیز مثنوی طولانی عشاق نامه است .

غزلیات او فصیح و در غایت لطافت و غالبا در استقبال از سعدی و متاثر از شیوه گفتار آن استاد بزرگ است .

اما موضوع غزل های عبید تنها عشق نیست بلکه در آنها مطالب ابتکاری فراوان یافت میشود .

در مثنوی عشاق نامه که وصفی عالی از خود شاعر و عشق جانسوز اوست

مضمین از هر حیث تازه و ابتکاری است

عبید مخالف تصوف بوده که در عهد وی رایج بوده است .

او مردی تیزبین در مسائل اجتماعی بوده و طبقات مختلف اجتماع عصر خود را با

نظر انتقاد می نگریست و

عیبهای آنها را به باد استهزا می گرفت .

در مجموع عبید زاکانی توانا ترین نویسنده و شاعری است که توانست به صورتهای گوناگون به

طعن و ظنز به تعریض و تصریح ریال معضلات جامعه آن دوران را بیان کند.

او از همه شاعران و نویسندگان فارسی تا آن زمان بهتر و بیشتر از عهده این عمر بر آمده است .

او در غالب انتقاد ها کاملا مبتکر است و مطالب تازه و ابداعی را با زبانی ساده

چنان به شیرینی ادا کرده است که هنوز هم دهان به دهان می گردد .

او در شعر ، زبانی سلیس و دور از پیچیدگی دارد و با نو آوری و ابتکار

آثاری آفریده که به کلی در ادب پارسی تازگی دارد

ای آنکه به جز تو نیست فریادرسی

غیر از کرمت نداد کس داد کسی

کار من مستمند بیچاره بساز

کان بر تو به هیچ آید و برماست بسی