در بند دلی سوخته و تیره و تارم

غمگین تر از آهنگ غم آلود سه تارم

پژمرده ازین سردی دلگیر زمستان

عمریست که در حسرت یک لحظه بهارم

صیاد دلم بودی و من چشم به راهم

شاید که شبی باز بیایی به شکارم

اما سخن از درد روا نیست عزیزم

وقتی که تو باشی همه دار و ندارم

اندوه من اینست که در دفتر شعرم

یک بیت به زیبایی چشم تو ندارم