شهریور است و من

پرنده ی خیالم را به سوی شالیزار پر می دهم

به شالیزار که می رسم

تمام حجم خیالم خیس باران می شود

باد گیسوی طلایی شالیزار را شانه می زند

و سنبله به صد ناز می رقصد

گویی که شهریورعاشق شده است