خیال است و محال است کت در آغوش کشم

کز لعل لبت جرعه ای نوش کنم

قرارم نیست و ناچار

سراندر دست هوش و

دست اندر سر هوش کنم

سخن آخر ندارد مگو خداحافظ

تا سخنی گوش کنم

 

توضیحات:

کت : که تو را

هوش اول : مرگ

هوش دوم : عقل