گویی تنت اقلیم شاعران است 

شاعر تر از چشمان مستت ندیده ام

هر شب خمریه می سرایند

و مرا دیوانه می کنند

زیباترین غزل

غزل قلب غزل سرای توست

عطرآگین شعری است 

چکامه ی گونه هایت

خوش تر از گل یاس و مریم 

نرگس و رز و یاسمن است

بحر عظیم است 

وزن سرود لب هایت 

ترانه ی گردنت

حکایت آهو و شیر

به نخجیر است

بوستان آغوشت

بی رقیب است

حماسه ی ابروان شمشیرت

خنجر مژگان تو 

حکایت عاشق کشی 

حکایت تسلیم است

مثنوی مو هایت

آفرین نامه ی آفریدگار عشق

ملک الشعرای جهان است

مقطع قصیده ی مدرن من

اینست که ای نازنین ممدوح من

تا بچینم ثمر شیرین وصال 

تا برچینم ملک ضحاک جدایی

مرا مفتخر کن به وکیل الشعرایی

 

توضیحات:

خمریه : شعری است که شاعر در هنگام مستی و خماری می سراید

و در این شعر تلویحا به خماری چشمان معشوق اشاره شده است . 

چکامه : به معنی سرود و قصیده است. 

بحر عظیم: به عقیده وکیل الشعرا تنها کلام معشوق شایسته ی چنین نامی است. 

(اوزان شعری با نام هایی مانند بحر مسدس و ... نامیده می شوند)

بوستان آغوش: هم تداعی کننده بوستان سعدی است و هم

آغوش یار و تن معشوق.

ملک الشعرا ی جهان : آری خدا پادشاه و ملک شاعران است.

آفرین نامه : هم به معنی ستایش نامه و حمد خداوند است و هم

نام مثنوی مشهور شاعر بلخی است. 

مثنوی موهایت: موهای معشوق همچون مثنوی بلند و پر از ماجراست.

هیچ سلاحی برنده و تیز تر نیست از ابرو های شمشیر گونه معشوق و

مژه های خنجر گونه اش که قلب عاشق را زخمی میکند و خونفشان

تن معشوق سرزمین شاعران است

پادشاهش و ملک الشعرایش خداست

اما محافظ زمینی اش و دلواپسش وکیل الشعرا

است که از شاعران سرزمین تن معشوق

وکالت دارد تا مراقب و مدافع شان باشد.