پائولو کوئیلو نویسنده‌ی برزیلی، در سال 1947 در شهر ریودوژانیرو چشم به جهان گشود.

کیمیاگر رمانی است که نویسنده‌ی آن با پرداختن به موضوعات عرفانی و مذهبی آن را تهیه و تدوین کرده است.

کتاب کیمیاگر به بیش از 65 میلیون نسخه منتشر و به 70 زبان در جهان ترجمه شده است.

این رمان جزو برجسته‌ترین و پرفروش‌ترین رمان‌های قرن بیستم است که

در رکوردهای گینس نیز به ثبت رسیده است.

عده ای از منتقدان رمان کیمیاگر را  با داستان شازده کوچولو اثر سنت اگزوپری مقایسه کرده‌اند

که در آن شازده کوچولو با رؤیای پیدا کردن گنج واقعی به ترک سیاره خود می‌پردازد و

درنهایت آنچه را جستجو می‌کند در سیاره‌ی خودش می‌یابد.

این کتاب گرچه توسط نویسنده‌ای غربی نوشته‌ شده اما حال و هوای شرقی و

متأثر از افسانه‌های شرقی را دارد .

امروزه آثار کوئیلو جزو آثار عرفانی جدید شناخته می‌شوند.

بیشتر آثار او در قالب داستان است اما مبانی اندیشه‌ی عرفانی و مذهبی

در اثرش به چشم می‌خورد.

برخی دیگر از منتقدان آثار وی را برگرفته از مکتب فکری و عرفانی مولانا تلقی می کنند.

نکته جالب ‌تر اینکه خود کوئیلو به این قضیه معترف است که داستانش تأثیر گرفته

از شاخص‌ترین اثر ادبی شرق یعنی کتاب هزار و یکشب است.

موضوع قابل تامل در این داستان بُعد معنوی کتاب است.

آنجایی که شخصیت داستان برای رسیدن به مقصود و مراد خود باید دل از تمام

دل‌بستگی‌ها و علایق دنیوی خود کنده و راهی سفر شود.

نمادی که در داستان‌های عرفانی شرق به ‌ویژه آثار مولانا شاخص است.

حتی چنین گفته ‌شده  وی در سفری که به ایران داشته با آثار مولانا آشنا شده است.

کیمیاگر داستان سرگذشت چوپان جوانی به نام سانتیاگو است که اهل کتاب بوده و به

مدرسه علوم دینی رفته  و رؤیای کشیش شدن را در ذهن خود می‌پروراند.

اما مسیر زندگی‌اش با خواب‌هایی که بی‌شباهت به الهام نیستند بطورکلی تغییر می‌کند.

خواب‌های سانتیاگو او را به کشور اهرام افسانه‌ای مصر رهنمون می‌کند و

نوید گنجی عظیم را به او می‌دهد.

همانند داستان دو رویا بین از کتاب هزار و یک‌شب که شخصیت داستان از اهالی

قاهره است و در رؤیای خود می‌بیند که گنجی در شهر اصفهان مدفون است و

برای به دست آوردن این گنج سفری پرمشقت و طولانی را متحمل می‌شود  که در

نهایت گنج را در خانه‌ی خود در قاهره می‌یابد.

در داستان کیمیاگر نیز سانتیاگو با مشورت پدرش گوسفندهایش را می‌فروشد و

حتی دل از دختر موردعلاقه‌اش می‌برد و راهی سفری طولانی می‌شود.

در این سفر وی با ماجراها و اشخاص زیادی آشنا می‌شود .

تمام شخصیت‌هایی که در مسیر سفر با سانتیاگو آشنا می‌شوند وی را در

راه رسیدن به هدفش راهنمایی و کمک می‌کنند.

در مسیر این سفر او تا پای مرگ پیش می‌رود و چندین بار سرمایه‌اش مورد تاراج قرار می‌گیرد.

اما دست از هدف خود نمی‌کشد و سختی راه را به جان خریده و پس از سه سال سرگردانی

 در بیابان‌ها و صحراهای بی‌آب ‌وعلف آفریقا به سرزمین موعودش می‌رسد و در

 کمال ناباوری گنجی پیدا نمی‌کند و باز با نشانه‌ای جدید که این بار از سوی راهزنی

به وی الهام می‌شود گنج خود را در دیار خود می‌یابد و به‌سوی زادگاهش بازمی‌گردد و

 این بارگنج واقعی خود را در همان آغل گوسفندانش می‌یابد

 نتیجه این سفر در پایان این داستان این است که

گنج اصلی هر انسانی در درون اوست

و نکته‌ای که درون‌مایه‌ی این داستان به آن اشاره دارد

میل انسان به سفر است که در هرکسی این میل درجاتی دارد و لازمه‌ی سفر

آزاد بودن از قید مادیات و تعلقات دنیاست.